Adbrite

Your Ad Here
Your Ad Here
Your Ad Here
Your Ad Here

Sunday, May 30, 2010

داستان دایی جان ناپلئون

من یک روز گرم تابستان دقیقا یک سیزدهم مرداد حدود ساعت یک و ربع عاشق شدم.تلخیها و زهر هجری که چشیدم بارها و بارها مرا به این فکر انداخت که اگر یک دوازدهم و یا یک چهاردهم مرداد بود شاید اینطور نمی شد.آن روز هم مثل هر روز با فشار و زور و تهدید و کمی وعده های طلائی برای عصر ما را ،یعنی من و خواهرم را توی زیرزمین کرده بودند که بخوابیم.در گرمای شدید تهرا

دستان دعا کننده

در يك دهكده كوچك نزديك نورنبرگ خانواده اي با81بچه زندگي مي كردند. براي امرار معاش اين خانواده بزرگ، پدر مي بايستي81ساعت در روز به هر كار سختي كه در آن حوالي پيدا مي شد تن مي داد. در همان وضعيت اسفباك آلبرشت دورر و برادرش آلبرت (دو تا از 81بجه) رويايي را در سر مي پروراندند. هر دوشان آرزو مي كردند نقاش چيره دستي شوند، اما خيلي خوب مي دانستند كه پدرشان هرگز نمي تواند آن ها را براي ادامه تحصيل به نورنبرگ بفرستد.

يك شب پس از مدت زمان درازي بحث در رختخواب، دو برادر تصميمي گرفتند. با سكه قرعه انداختند و بازنده مي بايست براي كار در معدن به جنوب مي رفت و برادر ديگرش را حمايت مالي مي كرد تا در آكادمي به فراگيري هنر بپردازد، و پس از آن برادري كه تحصيلش تمام شد بايد در چهار سال بعد برادرش را از طريق فروختن نقاشي هايش حمايت مالي مي كرد تا او هم به تحصيل در دانشگاه ادامه دهد.

آن ها در صبح روز يك شنبه در يك كليسا سكه انداختند. آلبرشت دورر برنده شد و به نورنبرگ رفت و آلبرت به معدن هاي خطرناك جنوب رفت و براي 4 سال به طور شبانه روزي كار كرد تا برادرش را كه در آكادمي تحصيل مي كرد و جزء بهترين هنرجويان بود حمايت كند. نقاشي هاي آلبرشت حتي بهتر از اكثر استادانش بود. در زمان فارغ التحصيلي او درآمد زيادي از نقاشي هاي حرفه اي خودش به دست آورده بود.

وقتي هنرمند جوان به دهكده اش برگشت، خانواده دورر براي موفقيت هاي آلبرشت و برگشت او به كانون خانواده پس از 4 سال يك ضيافت شام برپا كردند. بعد از صرف شام آلبرشت ايستاد و يك نوشيدني به برادر دوست داشتني اش براي قدرداني از سال هايي كه او را حمايت مالي كرده بود تا آرزويش برآورده شود، تعارف كرد و چنين گفت: آلبرت، برادر بزرگوارم حالا نوبت توست، تو حالا مي تواني به نورنبرگ بروي و آرزويت را تحقق بخشي و من از تو حمايت مي كنم.

تمام سرها به انتهاي ميز كه آلبرت نشسته بود برگشت. اشك از چشمان او سرازير شد. سرش را پايين انداخت و به آرامي گفت: نه! از جا برخاست و در حالي كه اشك هايش را پاك مي كرد به انتهاي ميز و به چهره هايي كه دوستشان داشت، خيره شد و به آرامي گفت: نه برادر، من نمي توانم به نورنبرگ بروم، ديگر خيلي دير شده، ‌ببين چهار سال كار در معدن چه بر سر دستانم آورده، استخوان انگشتانم چندين بار شكسته و در دست راستم درد شديدي را حس مي كنم، به طوري كه حتي نمي توانم يك ليوان را در دستم نگه دارم. من نمي توانم با مداد يا قلم مو كار كنم، نه برادر، براي من ديگر خيلي دير شده...

بيش از045سال از آن قضيه مي گذرد. هم اكنون صدها نقاشي ماهرانه آلبرشت دورر، قلمكاري ها و آبرنگ ها و كنده كاري هاي چوبي او در هر موزه بزرگي در سراسر جهان نگهداري مي شود.

يك روز آلبرشت دورر براي قدرداني از همه سختي هايي كه برادرش به خاطر او متحمل شده بود، دستان پينه بسته برادرش را كه به هم چسبيده و انگشتان لاغرش به سمت آسمان بود، به تصوير كشيد. او نقاشي استادانه اش را صرفاً دست ها نام گذاري كرد اما جهانيان احساساتش را متوجه اين شاهكار كردند و كار بزرگ هنرمندانه او را " دستان دعا كننده" ناميدند.

اگر زماني اين اثر خارق العاده را مشاهده كرديد،‌ انديشه كنيد و به خاطر بسپاريد كه روياهاي ما با حمايت ديگران تحقق مي يابند



Friday, May 28, 2010

نام کتاب : سلام پاریس من

نویسنده : کاوه

ناشر : پارس بوک
زبان کتاب : فارسی

تعداد صفحه : 70

قالب کتاب : PDF

حجم فایل : 789 Kb

توضیحات : زبان فرانسوی زبان رسمی ۲۹ کشور است و می‌توان گفت پیش از جنگ جهانی دوم خصوصا در زمینه‌های چون دیپلماسی، فرهنگ، بازرگانی، و ترابری زبان بین‌المللی به حساب می‌آمده‌است. برخی از کشورهائی که زبان فرانسوی زبان رسمی آنهاست عبارت اند از: فرانسه، الجزایر، کانادا، تونس، بلژیک و سوئیس. در فرانسوی کلمات فارسی نیز یافت می‌شود؛ از آن جمله می‌توان به کلمات «کاروان»، «یاسمین»، «بازار»، «وزیر» و «بخشش» اشاره کرد. در این کتاب یک داستان ساده در16 فصل مختلف ادامه پیدا میکند. و در آن به مکالمات رایج فرانسوی در موقعیت های گوناگون پرداخته میشود

Thursday, May 27, 2010

پيشگويي هاي زرتشت

عنوان اثر : پيشگويي هاي زرتشت
موضوع : ادبيات تاريخي
نويسنده :
مترجم : صادق هدايت-- ارباب كيخسروشاهرخ


توضيحات : ترجمه از متن پهلوي نوشته های زیر قسمتی از متن این کتاب می باشند: گشتاسب شاه پرسید : این دین چند سال روا(رایج - برقرار) باشد و پس از آن چه هنگام و زمانه رسد؟ جاماسپ بیتخش(دانشمند - حکیم) گفتش : این دین هزار سال روا باشد، پس آن مردمانی که اندر آن هنگام باشند،همه به مهر دروجی (پیمان شکنی) ایستند، با یکدیگررشک و دروغ کنند و بان چم (سبب) ایرانشهر (کشور ایران) را به تازیان بسپارند و تازیان هر روز نیرومندتر شوند و شهر شهر فراز گیرند. .... قسمت دوم :http://www.mehriran.ir/pages/ebooks/index2.pdf